بررسی نسلی تاثیر آموزش بر رفاه مصرفی خانوارهای شهری

نویسندگان

1 دانشیار اقتصاد دانشگاه الزهرا (س)

2 استادیار اقتصاد دانشگاه الزهرا (س)

3 کارشناس ارشد اقتصاد، دانشگاه الزهرا (س) (نویسنده مسئول)

چکیده

آموزش یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده رفاه مصرفی است. با این ‌حال، تفاوت‌های زیادی در پیشرفت تحصیلی افراد مختلف جامعه وجود دارد. هدف این مقاله بررسی نسلی آثار آموزش بر رفاه مصرفی خانوارهای شهری ایران است. جهت بررسی این پدیده با استفاده از داده‌های پیمایش درآمد- هزینه خانوارهای شهری کل کشور طی دوره زمانی 1390-1369 نوعی الگوی دادهسازی شبه‌پانل طراحی شده است. ویژگی این روش ردیابی عملکرد هر نسل در طول زمان است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد دسترسی افراد به تحصیلات با افزایش رفاه مصرفی همراه است. همچنین نابرابری آموزشی منجر به نابرابری مصرفی بین دو گروه شده است، به ‌این ‌ترتیب که با افزایش سن سرپرست خانوار شکاف مصرفی بین دو گروه تحصیلی افزایش‌یافته است. همچنین نتایج مربوط به اثرات زمان و نسل نیز نشان‌دهنده بالا بودن شکاف مصرفی بین این دو گروه است.

کلیدواژه‌ها


خداداد کاشی، فرهاد و ابراهیم جاویدی (1390)، «اثر آموزش بر جنبه‌های مختلف فقر در مناطق شهری و روستایی ایران»، رفاه اجتماعی، فصلنامه علمی- پژوهشکده علوم بهزیستی و توانبخشی، سال دوازدهم، شماره 46، پاییز، صفحات 107-83 .

راغفر، حسین و میترا باباپور (1393)، «تجزیه و تحلیل رفتار بین‌نسلی خانوارهای شهری با استفاده از داده‌های شبه‌تابلویی»، مطالعات اقتصاد کاربردی ایران، فصلنامه
علمی- پژوهشکده علوم اقتصادی، سال سوم، شماره 10، تابستان، صفحات 199-177.

رضایی قهرودی، زهرا (1391)، «بررسی الگوی سرمایه‌گذاری و عوامل موثر بر سرمایه‌گذاری خانوارها طی سال‌های 1390- 1378»، بررسی‌های آمار رسمی ایران، فصلنامه علمی- پژوهشکده آمار، سال بیست و سوم، شماره‌ 2، زمستان، صفحات 198-179.

سمائی، کیان (1390)، بررسی بین نسلی پس‌انداز ، دانشگاه صنعتی شریف، تهران، پایان‌نامه‌ کارشناسی ارشد.

شاکری، عباس (1389)، اقتصاد کلان، نظریه‌ها و سیاست‌ها،مجلد دوم، چاپ دوم، تهران: انتشارات رافع،‌ 645 صفحه.

علمی، زهرا، سعید کریمی پتانلر و کامران کسرایی (1385)، «اثر آموزش بر درآمد افراد شهری در ایران با استفاده از روش مدل‌های چند سطحی در سال 1382»، تحقیقات اقتصادی، فصلنامه علمی- پژوهشکده علوم اقتصادی، سال چهل و یک، شماره 3، تابستان، صفحات 272-249.

فطرس، محمد حسن و رضا معبودی (1389)، «رابطه بین نابرابری درآمدی و نابرابری مخارج مصرفی»، رفاه اجتماعی، فصلنامه علمی- پژوهشکده علوم بهزیستی و توانبخشی، سال یازدهم، شماره 40، بهار، صفحات 365-341 .

کفایی، سید محمد علی و عزت الله درستکار (1386)، «تاثیر آموزش رسمی بر توزیع درآمد ایران»، پژوهش‌های اقتصادی ایران، فصلنامه علمی- پژوهشکده علوم اقتصادی، سال نهم، شماره 30، بهار، صفحات 76-53.

لشکری، محمد (1389)، «تخمین تاثیر آموزش و تجربه بر درآمد فردی»، دانش و توسعه، فصلنامه علمی- پژوهشکده علوم اقتصادی، سال هفدهم، شماره 33، زمستان، صفحات 244-214.

مرکز آمار ایران (۱۳۹۰-1369)، اطلاعات مربوط به هزینه و درآمدهای خانوارهای شهری، تهران: انتشارات مرکز آمار ایران.

مهربانی، وحید (1387)، «تاثیر آموزش بر فقر و نابرابری درآمدها»، تحقیقات اقتصادی، فصلنامه علمی- پژوهشکده علوم اقتصادی، سال چهل و سه، شماره 87، بهار، صفحات 225-211.

Blisard, N. (2001),“Income and Food Expenditures Decomposed by Cohort, Age, and Time Effects”, Discussion Paper no. 1-29,Electronic Report from the Economic Research Service.

Carroll, C. and L. Summers (1991), “Consumption Growth Parallels Income Growth: Some New Evidence”, in National Saving and EconomicPerformance, pp. 305-348.

Deaton, A. (1997), TheAnalysis of Household Surveys, A Microeconometric Approach to Development Policy, World Bank, The Johns Hopkins University Press, Baltimore and London.

Deaton, A. and C. Paxson (1994), “Intertemporal Choice and Inequality”, Journal of Political Economy, vol. 102, pp. 437-467.

Klecka, W. (1971), “Applying Political Generations to the Study of Political Behavior: A Cohort Analysis”.Public Opinion Quarterly, Vol. 35, 358-373.

Knight, J.B. and H. Sabot (1983), “Educational Expansion and the Kuznets effect’, The American Economic Review, vol.73, No.5, pp. 1132-1136.

Mason, K., M. Mason, H. Winsborough and S. Poole (1973), “Some Methodological Issues in Cohort Analysis of Archival Data”, American Sociological Review, vol. 38, pp. 242-258.

Psacharopoulos, G. (1990), “Returns to Education: AnInternational Comparisons”, Amsterdam and New Yourk: Elsevierand Jossery Bass.

Psacharopoulos, G. and R. Layard (1979),”Human Capital and Earnings: British Evidence and a Critique”,The Review of Economic Studies, vol. 46, no. 3, pp. 485-50.

Palmore, E. (1985), “When can Age, Period and Cohort be Separated?”, Oxford Bulletin of Economics and Statistics, vol. 57, pp. 282-295.

Riley, M., M. Johnson and E. Foner (1972), “Aging and Society: A Sociology of Age Stratification”, New York: Russell Sage Foundation.

Riley, M. W. (1973), “Aging and Cohort Succession: Interpretations and Misinterpretations”, Public Opinion Quarterly, vol.37, pp. 35-49.

 Ryder, N. (1965), “The Cohort as a Concept in the Study of Social Change”, American Sociological Review, vol. 30, pp. 843-861.

Schaie, K. (1965), “A General Model for the Study of Developmental Problems”. Psychological Bulletin, vol. 64, pp. 92-107.

Schultz, T. (1961), “Investment in Human Capital”, AmericanEconomic Review, vol. 51, pp.1–17.

Sylwester, K. (2002), “Can Education Expenditures Reduce Income Inequality?”, Economics of Education Review, vol. 21, ppP.43-52.