برآورد ریسک سیستمی و سرریز تلاطمات در صنایع بورسی و کاربرد آن در سبدسازی بهینه؛ رویکرد TVP-VAR
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 28 فروردین 1403
https://doi.org/10.22054/ijer.2024.77367.1250
رضا طالبلو، پریسا مهاجری، عباس شاکری، تیمور محمدی، زهرا ذبیحی
چکیده دستیابی به بینش صحیح از ساختار اتصالات و سرریز تلاطمات بین صنایع مختلف بورسی، نقش مهمی در مدیریت ریسک و تشکیل سبد بهینه سهام ایفا میکند. همچنین تحلیل اتصالات بین بخشی، در تدوین سیاستهای محرک رشد اقتصادی و طراحی اقدامات پیشگیرانه برای ممانعت از انتشار ریسک سیستمی به سیاستگذاران کمک میکند. در این راستا، مقاله حاضر تلاش میکند تا با استفاده از دادههای 3370 روز کاری مشترک طی دوره زمانی 1/7/1388 تا 31/6/1402 برای 20 صنعت بورسی (که بالغ بر 80 درصد بازار سهام ایران را تشکیل میدهد) و به کارگیری رویکرد اتصالات مبتنی بر مدل خودرگسیون برداری با پارامترهای متغیر طی زمان (TVP-VAR)، ریسک سیستمی و اتصالات تلاطمات بازده شبکه بازار سهم را برآورد نماید. علاوه بر این، رویکرد حداقل اتصالات را در سبدسازی بهینه سهام به کار گرفته و عملکرد آن را با دو رویکرد مرسوم مقایسه نماید. یافتهها حکایت از آن دارد که اولاً ریسک سیستمی در بازار سهام ایران قابل ملاحظه است و در سه سال اخیر به ارقام بیسابقه 80 درصدی نیز رسیده است. ثانیاً چهار صنعت صادراتی بزرگ (پتروشیمی، فلزات، معادن و پالایشگاه)، قویترین اتصالات زوجی را تجربه میکنند و در میان آنها، فلزات اساسی در نقش یکی از انتقالدهندگان مهم تلاطمات به کل شبکه سهام ظاهر میشود. ثالثاً سبد سهام مبتنی بر روش حداقل اتصالات در مقایسه با روشهای حداقل واریانس و حداقل همبستگی، عملکرد بهتری را بر اساس معیارهای بازدهی تجمعی و اثربخشی هج (پوشش) از خود به نمایش میگذارد.
برآورد احتمال نکول تسهیلات اعطایی در بانک ملی: مقایسه رویکردهای یادگیری ماشین و اقتصادسنجی
دوره 30، شماره 103، تابستان 1404، صفحه 1-41
https://doi.org/10.22054/ijer.2025.84878.1350
رضا طالبلو، میرعلی کمالی، پریسا مهاجری
چکیده در این پژوهش، 56,965 فقره تسهیلات اعطایی طی سالهای 1398 تا 1403 در شعب شمال تهران بانک ملی ایران، بهمنظور برآورد احتمال نکول وام مورد بررسی قرار گرفتند. برای پیشبینی رفتار اعتباری مشتریان، سه مدل شامل رگرسیون لجستیک، جنگل تصادفی و تقویت گرادیان حداکثری بهکار گرفته شده است. متغیرهای ورودی شامل 29 متغیر در سه دسته اصلی بودند: مشخصات قرارداد تسهیلات (مبلغ، دوره بازپرداخت، نوع وثیقه و...)، ویژگیهای فردی تسهیلاتگیرنده (سن، شغل، سابقه اعتباری و...) و مشخصات شعبه (استان، نوع شعبه و...). همچنین پیشپردازشهایی مانند حذف مقادیر پرت، دستهبندی متون، استخراج سن و دوره تنفس از دادههای موجود انجام شده است و مدلها در دو حالت پایه و بهینهسازیشده (با تنظیم ابرپارامترها) ارزیابی شدند. نتایج نشان داد که مدلهای یادگیری ماشین عملکرد بهتری نسبت به روش سنتی دارند. شاخص ROC-AUC برای مدل تقویت گرادیان حداکثری معادل 73/99 و برای جنگل تصادفی نیز 68/99 درصد برآورد شد درحالیکه این مقدار برای رگرسیون لجستیک تنها 34/75 درصد بود. اختلاف میانگین AUC بین مدلهای یادگیری ماشین و رگرسیون لجستیک حدود 243/0 بود و در همه موارد، آزمونهای آماری و فاصله اطمینان 95 درصد، بر معناداری این اختلاف تأکید داشتند. یافتهها برتری قابل اتکای روشهای یادگیری ماشین در پیشبینی نکول تسهیلات را تأیید میکند.
آثار بهکارگیری سیاست تسهیل اعتبار برای تسویه بدهی دولت با پیمانکاران در چارچوب مدلهای تطبیق روانه انباره
دوره 29، شماره 98، بهار 1403، صفحه 5-53
https://doi.org/10.22054/ijer.2023.71678.1162
محمد مهدی عسگری ده آبادی، علی نصیری اقدم، حسین درودیان، پریسا مهاجری
چکیده بدهی دولت به پیمانکاران یکی از چالشهای جدی نظام اقتصادی کشور است که تبعات مخربی برای نظام پولی و بانکی کشور از جمله افزایش هزینههای جذب سپرده برای بانکها، افزایش نرخ سود تسهیلات، خلق نقدینگی بیکیفیت وکاهش توان بانکها برای اعطای تسهیلات را به دنبال داشته است. از میان راهکارهای گوناگون پیشنهاد شده برای این معضل، برخی با تأکید بر درونزایی پول راهکاری مبتنی بر تسهیل اعتبار پیشنهاد میدهند که در آن بدهی دولت به پیمانکاران با ایجاد تغییر در ترکیب داراییهای بانک مرکزی تسویه میشود. بااینحال ازآنجاکه اجرای این سیاست به استفاده از منابع بانک مرکزی متکی است، بیم افزایش سرسامآور نقدینگی و ایجاد اثرات نامطلوب بر دیگر متغیرهای اقتصادی مانند تورم، اجرای آن را با تردید مواجه میسازد. در این پژوهش ضمن بیان مبانی و الزامات اجرای سیاست تسهیل اعتبار در ایران، از مدل تطبیق روانه انباره بهمنظور ارزیابی اثرات اجرای این سیاست استفاده شده است. نتایج نشان میدهد تسویه بدهی دولت با پیمانکاران با استفاده از منابع بانک مرکزی افزایش پایه پولی، نقدینگی و تولید ناخالص داخلی حقیقی را به دنبال داشته و به کاهش تورم و نرخ بهره نسبت به سناریوی پایه منجر میشود.
ارزیابی کارایی و پایداری روشهای بتا و عامل تنزیل تصادفی در بازار سهام ایران
دوره 27، شماره 93، زمستان 1401، صفحه 7-59
https://doi.org/10.22054/ijer.2022.59966.962
حسین طلاکش نایینی، رضا طالبلو، تیمور محمدی، پریسا مهاجری
چکیده کاربردهای گسترده مبحث قیمتگذاری داراییها در حوزههای مالی و اقتصاد موجب شده است که اهمیت این موضوع طی سالهای اخیر افزایش یافته و ابعاد نظری و تجربی آن بیشتر مورد توجه پژوهشگران قرار گیرد. در این راستا هدف اصلی مقاله حاضر این است که مدلهای قیمتگذاری دارایی را در قالب دو روش بتا (عاملی) و روش عامل تنزیل تصادفی در بازار سهام ایران مقایسه کند. بنابراین، با استفاده از دادههای ماهانه بازدهی شاخص کل و بازدهی سهام شرکتهای حاضر در بازار بورس اوراق بهادار تهران طی دوره (1)1379 تا (6)1398 و تشکیل سبدهای 5*5 موسوم به سبدهای 25تایی فاما و فرنچ، کارایی و پایداری الگوهای مورد اشاره برای مدلهای تک عاملی (مدل قیمتگذاری دارایی سرمایهای) و چند عاملی (مدل سه عاملی فاما و فرنچ) با استفاده از روش گشتاورهای تعمیمیافته (روش گشتاورهای تعمیم یافته) بررسی و مقایسه میشود. نتایج نشان میدهد روشهای فوق برتری کامل نسبت به یکدیگر ندارند. در واقع، در مدل قیمتگذاری دارایی سرمایهای، روش عامل تنزیل تصادفی، کارایی بیشتر و پایداری کمتری نسبت به روش بتا دارد و در مدل سه عاملی فاما و فرنچ، روش بتا از کارایی بیشتر و پایداری کمتری نسبت به روش عامل تنزیل تصادفی برخوردار است.
یک روش ترکیبی جدید FLQ-RAS برای محاسبه جدول داده ـ ستانده منطقهای؛ مطالعه موردی استان گیلان
دوره 22، شماره 71، تابستان 1396، صفحه 81-114
https://doi.org/10.22054/ijer.2017.8280
علی اصغر بانوئی، پریسا مهاجری، نرگس صادقی، افسانه شرکت
چکیده در این مقاله نشان میدهیم که بهکارگیری هر نوع روش سهم مکانی در حفظ تراز جدول داده ـ ستانده منطقهای نیاز به دو نوع پسماند دارد. برای برونرفت از این مسئله، روش ترکیبی جدید FLQ-RAS پیشنهاد میشود. این روش ضمن حفظ دادههای رسمی منتشر شده توسط مرکز آمار ایران در حسابهای منطقهای، فقط صادرات بهعنوان پسماند در نظر گرفته میشود. جدول ملی و منطقهای (استان گیلان) سال 1381 و همچنین حسابهای منطقهای همان سال استان مبنای محاسبه روش سهم مکانی FLQ و روش ترکیبی پیشنهادی قرار میگیرند. یافتهها نشان میدهند که نخست، بهمنظور حفظ تراز جدول در روش سهم مکانی FLQ نیاز به تعدیل ارزشافزوده بخشهای استان بین 9/0 درصد برای بخش کشاورزی تا 55 درصد برای بخش سایر معادن دارد. حال آنکه جدول مستخرج از روش پیشنهادی، این مسئله را برطرف میکند. دوم، پنج روش محاسبه خطاهای آماری مبنای سنجش ماتریسهای ضرایب فزاینده مستخرج از دو روش با ماتریس متناظر واقعی استان قرار میگیرند. یافتهها نشان میدهند که اولاً دامنه تعدیل بین حداقل 9% برای بخش کشاورزی و حداکثر 55% برای بخش معدن است. ثانیاً درجه اعتبار بین دو روش نشان میدهد که روش پیشنهادی، عملکرد بهتری نسبت به روش FLQ است. بهکارگیری این روش با توجه به آمارهای ملی و منطقهای موجود در ایران حداقل چهار مزیت دارد. مزیت اول انعطافپذیری آن در پوشش تعداد بیشتر بخشهای منطقه، دوم قابلیت تعمیم به سایر استانهای کشور، سوم سنخیت کامل با بنیههای آماری کشور و چهارم انعطافپذیری در منظورکردن آمارهای برونزا و یا آمارهای برتر در سطح منطقه دارد.
انتخاب مناسبترین فرض اقتصادی در محاسبه جدول متقارن داده-ستانده محصول در محصول ایران بر اساس چهار مؤلفه مطلوب معرفی شده توسط جانسن و تنرا
دوره 21، شماره 68، پاییز 1395، صفحه 129-161
https://doi.org/10.22054/ijer.2016.7499
پریسا مهاجری، زهرا ذبیحی، سحر صادقی، زیبا اقتصادی
چکیده از زمانیکه الگوی داده- ستانده مبتنی بر جداول عرضه و مصرف توسط سازمان ملل متحد در SNA سال 1968 معرفی گردید، بحثهای جدی درباره انتخاب مناسبترین فرض تکنولوژی برای محاسبه جدول داده- ستانده متقارن محصول در محصول مطرح شد. این مشاجرهها پیرامون دو فرض تکنولوژی متمرکز گردید؛ فرض تکنولوژی محصول و فرض تکنولوژی فعالیت. طبق فرض تکنولوژی محصول، هر یک از محصولات، ساختار نهادهای منحصر به فردی دارد و این ساختار، مستقل از فعالیتی است که آنرا تولید میکند. در مقابل، فرض تکنولوژی فعالیت مبتنی بر آن است که صرفنظر از ترکیب محصول، هر فعالیتی، شیوه مخصوص به خود را در تولید دارد. هر یک از فروض فوق؛ مزایا و معایبی دارد. ناسازگاری فرض تکنولوژی فعالیت با برخی نظریههای بنیادین اقتصادی سبب شده است که فرض تکنولوژی محصول در محاسبه جدول داده- ستانده متقارن محصول در محصول، کاربرد بیشتری در مقایسه با فرض تکنولوژی فعالیت داشته باشد. در این مقاله، ما نشان دادهایم که تنها فرض تکنولوژی محصول است که هر چهار مؤلفه مطلوبی (تراز مقداری، تراز مالی، تغییرناپذیری قیمت و تغییر ناپذیری مقیاس) را که توسط جانسن و تنرا (1990) معرفی شد، تأمین میکند اما فرض تکنولوژی فعالیت، صرفاً یکی از این مؤلفهها را برآورده میسازد. یافتههای این مقاله میتواند مورد استفاده کاربران و تدوینکنندگان جدول داده-ستانده در انتخاب فرض اقتصادی مناسب برای محاسبه جدول داده-ستانده متقارن قرار گیرد.
